نبض اقتصاد جهان در گلوگاه هرمز
تنگه هرمز، آبراهی با عرض تقریبی ۳۹ کیلومتر در باریکترین نقطه خود است، اما عرض مسیرهای قابل کشتیرانی (Shipping Lanes) در هر جهت تنها حدود ۳ کیلومتر است. از همین گذرگاه باریک، روزانه رقمی بین ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی عبور میکند. این حجم خیرهکننده، معادل حدود ۲۰ درصد از کل مصرف روزانه نفت مایع در جهان است. […]
.jpg)
اقتصاد جهانی در سالهای اخیر با پدیدهای چندوجهی و پیچیده به نام «ناترازی انرژی» دستوپنجه نرم میکند. این پدیده دیگر تنها یک هشدار روی کاغذ نیست، بلکه واقعیتی ملموس است که در نوسانهای قیمت سوخت، تورم کالاهای اساسی و تغییرات ساختاری در صنایع مادر نمود پیدا کرده است. در کانون این بحران بیصدا، معماریِ جریان آزاد انرژی قرار دارد و هیچ نقطهای در جغرافیای اقتصادی جهان به اندازه تنگه هرمز، وزن این معادلات را بر دوش نمیکشد. در دورانی که جهان از یک سو در تبوتاب گذار به انرژیهای تجدیدپذیر است و از سوی دیگر همچنان عطشی سیریناپذیر برای هیدروکربنها دارد، درک دقیق پویاییهای عرضه و تقاضا و نقش لجستیک دریایی، برای سیاستگذاران و فعالان صنعتی امری حیاتی است. این یادداشت، با رویکردی کاملاً اقتصادی و صنعتی به کالبدشکافی این معادله میپردازد. ریشهیابی یک بحران ساختاری: چرا به ناترازی رسیدیم؟ برای درک اهمیت لجستیک انرژی، ابتدا باید ریشههای ناترازی کنونی را واکاوی کرد. در یک دهه گذشته، تحت تأثیر فشارهای ناشی از سیاستهای تغییرات اقلیمی (ESG) و نوسانهای شدید قیمت در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۲۰، سرمایهگذاری جهانی در بخش بالادستی (Upstream) -شامل اکتشاف و استخراج نفت و گاز- با کاهشی چشمگیر مواجه شد. برآوردها نشان میدهد که سرمایهگذاری سالانه در این بخش در مقاطعی تا ۳۰ درصد افت داشته است. در نقطه مقابل، تقاضای جهانی نهتنها کاهش نیافت، بلکه با رشد طبقه متوسط در اقتصادهای نوظهور آسیایی مانند هند و چین، با شیب تندی افزایش پیدا کرد. این کشورها برای توسعه زیرساختها، حملونقل و صنایع مصرفی خود بهشدت به نفت، گاز طبیعی و مشتقات پتروشیمی نیازمندند. نتیجه این عدم تقارن، کاهش ظرفیت مازاد تولید (Spare Capacity) در سطح جهانی است. در چنین فضای شکنندهای، امنیت و پایداری مبادی خروجی انرژی به متغیری حیاتی تبدیل میشود؛ متغیری که ارزش استراتژیک تنگه هرمز را دوچندان کرده است. هندسه ژئواکونومیک تنگه هرمز؛ شریانی بدون جایگزین تنگه هرمز، آبراهی با عرض تقریبی ۳۹ کیلومتر در باریکترین نقطه خود است، اما عرض مسیرهای قابل کشتیرانی (Shipping Lanes) در هر جهت تنها حدود ۳ کیلومتر است. از همین گذرگاه باریک، روزانه رقمی بین ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و میعانات گازی عبور میکند. این حجم خیرهکننده، معادل حدود ۲۰ درصد از کل مصرف روزانه نفت مایع در جهان است. اما اهمیت این تنگه تنها به نفت خام محدود نمیشود. با تغییر پارادایم انرژی جهان به سمت سوختهای پاکتر، گاز طبیعی مایع (LNG) بهعنوان سوخت دوران گذار اهمیت ویژهای یافته است. بیش از ۲۰ درصد از تجارت جهانی LNG -که عمدتاً حاصل تولیدات عظیم قطر و امارات متحده عربی است- از طریق ناوگانهای غولپیکر از این آبراه به بازارهای تشنه انرژی در شرق آسیا و نیز اروپای تشنه گاز (پس از تغییرات ساختاری در تأمین گاز این قاره) روانه میشود. آیا مسیرهای جایگزینی وجود دارند؟ بررسیهای دقیق زیرساختی نشان میدهد که ظرفیت خطوط لولهای مانند خط لوله شرق-غرب عربستان (Petroline) با ظرفیت اسمی ۵ تا ۷ میلیون بشکه در روز و خط لوله حبشان-فجیره امارات با ظرفیت حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز، در بهترین حالت تنها میتوانند بخشی از این جریان (حدود ۸ میلیون بشکه) را دور بزنند. این یعنی جهان روزانه بیش از ۱۲ میلیون بشکه نفت و حجم عظیمی از گاز مایع را نمیتواند از هیچ مسیر دیگری جز تنگه هرمز جابهجا کند. موجهای ثانویه: شوک ناترازی به صنعت پتروشیمی صنعت پتروشیمی، بهعنوان حلقه نهایی و پیچیدهترین بخش از زنجیره ارزش هیدروکربنها، بیشترین تأثیر را از نوسانهای لجستیکی میپذیرد. مجتمعهای عظیم پتروشیمی در آسیا و اروپا برای تولید محصولاتی نظیر الفینها (اتیلن و پروپیلن) و آروماتیکها به خوراکهایی (Feedstock) نظیر نفتا (Naphtha)، اتان (Ethane) و گاز مایع (LPG) وابستهاند. کشورهای حوزه خلیج فارس از بزرگترین تأمینکنندگان LPG و نفتای جهان به شمار میروند. در شرایط ناترازی انرژی، قیمت خوراک بهشدت نوسانی است. هرگونه افزایش در هزینههای حملونقل دریایی، حق بیمه کشتیها یا تأخیر در زمانبندی تحویل محمولهها در تنگه هرمز، مستقیماً حاشیه سود (Margin) کراکرها (Crackers) در اقتصادهای مصرفکننده را تحت فشار قرار میدهد. این موضوع باعث افزایش هزینه تمامشده محصولاتی میشود که پایه صنایع خودروسازی، بستهبندی، پزشکی و کشاورزی (کودهای شیمیایی) هستند. از سوی دیگر، این پویاییها یک مزیت رقابتی (Cost Advantage) بینظیر برای تولیدکنندگان مستقر در داخل خلیج فارس ایجاد کرده است. دسترسی بومی به خوراک فراوان و ارزان، آنها را در برابر نوسانهای قیمتی بالادستی مقاومتر میکند. با این وجود، صادرات میلیونها تن محصولات نهایی پتروشیمی (مانند پلیاتیلن، متانول و اوره) از این منطقه به بازارهای هدف، همچنان در گرو باز بودن و امنیت مطلق ترانزیت دریایی از تنگه هرمز است. استراتژیهای انطباقی اقتصادهای بزرگ در مواجهه با این واقعیتهای غیرقابل انکار، اقتصادهای بزرگ و شرکتهای چندملیتی انرژی بیکار ننشستهاند و به دنبال استراتژیهایی برای مدیریت ریسک هستند: ۱. توسعه ظرفیتهای ذخیرهسازی: ایجاد و گسترش ذخایر استراتژیک نفت (SPR) و ذخایر گاز طبیعی در اقتصادهای مصرفکننده. کشورهایی مانند چین، هند و کشورهای اروپایی ظرفیت مخازن خود را بهشدت افزایش دادهاند تا در صورت بروز هرگونه اختلال در تنگه هرمز، یک «پنجره زمانی بازدارنده» برای تأمین نیازهای خود داشته باشند. ۲. انقلاب در فناوریهای مصرف و تولید: در صنعت پتروشیمی، حرکت به سمت فناوریهای تبدیل مستقیم نفت خام به محصولات شیمیایی (Crude-to-Chemicals یا COTC) شتاب گرفته است. این فناوریها با حذف مراحل میانی پالایش، راندمان تولید مواد پایه پتروشیمی را از ۲۰ درصد سنتی به بیش از ۴۰ تا ۶۰ درصد افزایش میدهند که به معنای بهرهوری بالاتر و نیاز کمتر به واردات حجم بالای خوراک پراکنده است. ۳. تنوعبخشی به زنجیره تأمین منطقهای: تلاش برای انتقال بخشهایی از زنجیره ارزش به نزدیکترین نقاط به بازارهای مصرف (Nearshoring)، اگرچه در حوزه انرژیهای فسیلی به دلیل جبر جغرافیایی مخازن دشوار است، اما در صنایع پاییندستی پتروشیمی در حال پیگیری است. در عصر حاضر که ناترازی انرژی به چالشی سیستماتیک در اقتصاد جهانی تبدیل شده است، تنگه هرمز فراتر از یک مختصات جغرافیایی، نقش «قلب تپنده» زنجیره تأمین انرژی و مواد خام را ایفا میکند. تا زمانی که گذار انرژی به منابع جایگزین به بلوغ فنی و اقتصادی کامل نرسد -فرآیندی که دههها به طول خواهد انجامید- ثبات بازارهای نفت، تأمین پایدار گاز طبیعی در فصول اوج مصرف و بقای حاشیه سود در صنعت پیچیده پتروشیمی، همگی به جریان بیوقفه کشتیهای غولپیکر از این آبراه باریک گره خورده است. شناخت و تحلیل مبتنی بر داده از این واقعیت ژئواکونومیک، پیشنیاز هرگونه برنامهریزی استراتژیک برای دولتها، سرمایهگذاران و غولهای صنعتی جهان در مسیر پرالتهاب دهههای پیش رو است. یادداشت: امیرحسین رفیعی دهمراد







